پرنسس وشاهزاده کوچولو مسافران پاییز وزمستان

برایتان می نویسم لحظات شیرین زندگیتان رانفسم

عزیز نازم قدم برداشتن ومروارید پنجمت مبارک

  سلام به پسر گلم به فرشته آسمانیم محمدرضاشازده کوچولو ای جاااااااااااااااانم مامان جان محمد رضا الان داری آخرای 14 ماهگیتوسپری می کنی شما الان 4 روزی میشه که راه میرید نمیدونی چقدر ذوق زده میشی...........    هنوز یک سالت تموم نشده بود که سه قدم بر می داشتی پیش خودم می گفتم یک سالت که تموم بشه شما کامل راه می رید ولی از بس بیماری پشت بیماری که شمانتونستید تو این مورد پیشرفت کنید ولی الان که خدارا شکر دیگه بیماریتون بهبود یافته ودیگه خوب شدید دیدم دوروزی خیلی سعی به راه رفتن دارید ومن خوشحال از اینکه پسرم داره راه میره دیگه بزرگ شده  حالا هم که موفق شدید یه جا نمیشینی...
18 دی 1392

اربعین حسینی بر همه شما دوستان وشیعیان جهان تسلیت باد

    یک اربعین گذشته و زینب رسیده است بالای تربتی که خودش آرمیده است یا ایها الغریب  سلام ای برادرم ای یوسفی که گرگ پیرهنت را دریده است ازشهر شامِ کینه، رسیده مسافرت پس حق بده که چنین داغدیده است احساس میکنم که مادرم اینجا نشسته است در کربلا نسیم مدینه وزیده است بر نیزه بودی  و به سرم بود سایه ات با این حساب کسی زینبت را ندیده است این گل بنفشه های  تن و چهره ی کبود دارد گواه ، زینبتان داغدیده است توطعم خیزران و سنگ ها و خواهرت طعم فراق و غربت و غم را چشیده است آبی به کف گرفته و رو سوی علقمه با آه می رود سکینه  و خجلت کشیده است این دختر شماست  که خواس...
2 دی 1392
1