محمدرضامحمدرضا، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 2 روز سن داره
فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 16 سال و 9 ماه و 23 روز سن داره
پیوند زندگی مشترکمونپیوند زندگی مشترکمون، تا این لحظه: 17 سال و 11 ماه و 7 روز سن داره

پرنسس وشاهزاده کوچولو مسافران پاییز وزمستان

با وجود بچه ها وخانواده ام خوبم

تب ناگهانی فاطمه

باورم نمی شد که امروز صبح که از خواب بلند شی حالت خوبه خوب باشه الهی قربون مظلومیتت برم که وقتی تب می کنی یه دنیا دلم برات می گیره دیروز صبح ساعت 10 که ازخواب پاشدی صدام کردی من تواتاق خیاطی بودم داشتم مانتو خاله زیبادوست عمه رو می دوختم وقتی اومدم وتوبغل گرفتمت بدنت داغ بود ترسیم تب سنج که گذاشتم زیر بغلت 37 درجه بود تب نبود ولی سرمرز بودخدایا چیکار کنم نه صرفه ای نه ریزش بینی نمی دونم چرا این قدر بدنت داغ بودولی می دونستم طبیعی نیست تا ساعت 12 شروع کردی به نق زدن تب سنج که گذاشتم دیدم حرارت بدنت 37/5 شده پاشوییت کردم دیدم بیشتر شد شیاف گذاشتم تاعصر که بردمت دکتر ولی هیچ نشونه ...
17 خرداد 1391

فاطمه بازم کلاغه میشه

دیروز عصر من وفاطمه گلی رفتیم نون اسنک بخریم که شب اسنک درست کنیم چون دلم خیلی هواکرده بود ولی متاسفانه نونواییش تعطیل کرده بود به جاش نون سنگک گرفتیم ازون جا رفتیم دنبال عمه الهه محل کارش توکافینت بعدش با هم برگشتیم خونه آخه وقتی بابااحمدی سرکاره عمه فاطمه گلی میاد پیشمون که تنها نباشیم شام که خوردیم بعداز دیدن تلویزیون کم کم موقع خواب شد منم کلیدهارو برداشتم ورفتم که درحیاط روقفل کنم یادم افتاد که فرمون ماشینو قفل نکردم سوئیچ ماشینو برداشتم رفتم بیرون فاطمه هم دنبالم راه افتاد هرچی گفتم بروتوالان میام گوش نداد دختره شیطون بلا گفتم حالا که اومدم بی...
15 خرداد 1391

روز پدر را به بابای گلم وهمه باباهای خوب تبریک می گم

ا ینم یه شاخه گل تقدیم به بابای گلم بهترین بابای دنیا پدر جان ، باش و با بودنت باعث بودن من باش . روزت مبارک . از صمیم قلب دوستت دارم . . ازطرف همسرت ناهید همسر خوبم ، روزهای با تو بودن قشنگ ترین روزهای خداست روز مرد بر بهترین مرد دنیا مبارک همراه همیشگی تو در زندگی . وحال یه متن زیبا که دلم نمی یاد ازش بگذرم و.............. سلامتیه اون پسری که . . . ۱۰ سالش بود باباش زد تو گوشش هیچی نگفت . . . ۲۰ سالش شد باباش زد تو گوشش هیچی نگفت . . . ۳۰ سالش شد باباش زد تو گوشش زد زیر گریه . . . باباش گفت چرا ...
14 خرداد 1391

روز پدر را به بابای گلم وهمه باباهای خوب تبریک می گم

ا ینم یه شاخه گل تقدیم به بابای گلم بهترین بابای دنیا پدر جان ، باش و با بودنت باعث بودن من باش . روزت مبارک . از صمیم قلب دوستت دارم .   ازطرف همسرت ناهید همسر خوبم ، روزهای با تو بودن قشنگ ترین روزهای خداست روز مرد بر بهترین مرد دنیا مبارک همراه همیشگی تو در زندگی .   وحال یه متن زیبا که دلم نمی یاد ازش بگذرم و.............. سلامتیه اون پسری که . . . ۱۰ سالش بود باباش زد تو گوشش هیچی نگفت . . . ۲۰ سالش شد باباش زد تو گوشش هیچی نگفت . . . ۳۰ سالش شد باباش زد تو گوشش زد زیر گریه . . . باباش گفت چرا گریه میکنی ؟ گفت : آخ...
14 خرداد 1391

عکس از 3روزگی فاطمه گلی تا 4ماهگی

عکس 3روزگی فاطمه( تواین روز برده بودیمت برای سنجش شنوایی وآزمایش غده تیروئید) که من وعمه سلیمه وبابایی اول رفتیم مرکز خدمات درمانی شهر خودمون نتونستن از پاشنه پات خون بگیرن کلی گریه کردی گفتن برو فردا بیا ین ولی دیگه تحمل گریتو نداشتیم رفتیم برازجان مرکز درمانی امام سجاد(ع)وقتی از پاشنه پات خون گرفتن خواب بودی دست خانم بهیاراونقدرسبک بود که اصلآدردت نگرفت کلی براش دعاکردم توهمون مرکزهم سنجش شنوایی انجام دادی خداراشکرسالم سالم بودی الهی مامانی قربونت بره پنجمین روز تولدت درحالی که توبغل بابااحمدت خوابیدی کمی هم یرقان داشتی مهتابی نورآبی روشن کردیم تا زردیت ...
4 خرداد 1391

اعمال لیله الرغائب(شب آرزوها)اولین 5شنبه ماه رجب

از جمله فضیلتها ی شب یا روز لیلـه الرغائب (شب آرزوها) که از حضرت رسول اکرم(ص)ذکرشده این است که گناهان بسیاربه سبب آن آمرزیده می شودوهرکس این نماز را بگذارد چون شب اول قبر اوشود حق تعالی بفرستد ثواب این نماز را به نیکوترین صورتی باروی گشاده ودرخشان وزبان فصیح که به وی گوید ای حبیب من بشارت بادتورا که نجات یافتی از هرشدت وسختی وگوید توکیستی به خدا سوگند که من رویی بهتر از روی توندیدم وکلامی شیرین تراز کلام تو نشنیدم وبویی بهتراز بوی تو نبوئیدم گوید من ثواب ان نماز که در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردی آمدم که امشب به نزد تو تاحق تورا ادا کنم ومونس تنهای ...
4 خرداد 1391

عکس از بدو تولد تا چهار روزگی فاطمه

١٧ساعت بعداز تولد روی تخت بیمارتان من وعمه سلیمه اتاقتو برای ورودت تزیین کردیم کیک به مناسبت تولدت عکس از بدو تولدت (نیم ساعت بعد از تولد در حالی که در دست آقاجونت مرتضی بودی برات اذان گفت وشماباچشم گوش باز ندای الله را پذیرفتید روزدوم تولدت روی تخت بیمارستان ( ١٧ساعت بعداز تولد) همین که خونه رسیدیم مادر جون وزن عمو وحیده حمومت دادن وای حالا چه ماه شدی دخمل گلم .......چیه؟ داری یواشکی چیو نگاه می کنی شیطون بلا؟ دوست دارم یه عالمه حالا هم لباساتو پوشیدی خوب چرا گریه می کنی فکر کنم گ...
2 خرداد 1391