محمدرضامحمدرضا، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 4 روز سن داره
فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 16 سال و 9 ماه و 25 روز سن داره
پیوند زندگی مشترکمونپیوند زندگی مشترکمون، تا این لحظه: 17 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

پرنسس وشاهزاده کوچولو مسافران پاییز وزمستان

با وجود بچه ها وخانواده ام خوبم

من اومدم............... ،محمدرضا واولین اصلاح

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام دوستای جون جونی خودم           حالتون خوبه بچه های خوشگلتون خوبن فدای همه شما وبچه های گلتون بشم کلی دلم براتون تنگ شده بود باورم نمیشد که زود بیام وقتی اومدم و دیدم این همه کامنت از شما دوستای گلم ،کلی انرژی گرفتم وشرمنده همه شما شدم از آیسان جونم هم ممنون که مرتب از طریق تلفن و اس حال مارو جویا بود می بوسمت آیسانم ببخشید که بی خبر رفتم آخه نتم قطع شد ونتونستم بهتون خبر بدم بعد هم گرفتار یه سری تدارک بودم که تو پستهای بعدی توضیح مختصر وسورپرایز براتون دارم نمی دونم دیگه چی بگم از ذوق همه حرفهام یادم رفت جز اینکه ب...
18 بهمن 1392

عزیز نازم قدم برداشتن ومروارید پنجمت مبارک

  سلام به پسر گلم به فرشته آسمانیم محمدرضاشازده کوچولو ای جاااااااااااااااانم مامان جان محمد رضا الان داری آخرای 14 ماهگیتوسپری می کنی شما الان 4 روزی میشه که راه میرید نمیدونی چقدر ذوق زده میشی...........    هنوز یک سالت تموم نشده بود که سه قدم بر می داشتی پیش خودم می گفتم یک سالت که تموم بشه شما کامل راه می رید ولی از بس بیماری پشت بیماری که شمانتونستید تو این مورد پیشرفت کنید ولی الان که خدارا شکر دیگه بیماریتون بهبود یافته ودیگه خوب شدید دیدم دوروزی خیلی سعی به راه رفتن دارید ومن خوشحال از اینکه پسرم داره راه میره دیگه بزرگ شده  حالا هم که موفق شدید یه جا نمیشینی...
18 دی 1392

اربعین حسینی بر همه شما دوستان وشیعیان جهان تسلیت باد

    یک اربعین گذشته و زینب رسیده است بالای تربتی که خودش آرمیده است یا ایها الغریب  سلام ای برادرم ای یوسفی که گرگ پیرهنت را دریده است ازشهر شامِ کینه، رسیده مسافرت پس حق بده که چنین داغدیده است احساس میکنم که مادرم اینجا نشسته است در کربلا نسیم مدینه وزیده است بر نیزه بودی  و به سرم بود سایه ات با این حساب کسی زینبت را ندیده است این گل بنفشه های  تن و چهره ی کبود دارد گواه ، زینبتان داغدیده است توطعم خیزران و سنگ ها و خواهرت طعم فراق و غربت و غم را چشیده است آبی به کف گرفته و رو سوی علقمه با آه می رود سکینه  و خجلت کشیده است این دختر شماست  که خواس...
2 دی 1392