تواد پسرآبان ماهی ودختردی ماهی عزیزم
سلام ودرود
گاهی آنقدر دلم برای سالها ماهها وروزها وحتی لحظه های خوش گذشته تنگ میشود که بغضم میگیرد، روزهایی که با وجود کسری وقت وبچه کوچک وهزار گرفتاری خودم را دربین این کارها رها میکردم ودر دل نی نی وبلاگ جای میگرفتم ولحظه ای از خاطرات بچه هارا از دست نمیدادم وبرای امروز وفردا ثبت میکردم اما چه شد که یهو زمان متوقف شد وخاطراتی که در مغزم ثبت کرده بودم وامروز فردا میکردم که بنویسم گذشت زمان همه را از مغزم پراند واین سخترین لحظه ی زندگی من بود درست زمانی که سخنان شیرین وشکسته بچه هارا میشد در قابی پراز خاطرات شیرین به یادگار گذاشت لحظه ای که تکرار نمیشود ومن جز غبطه وحسرت نمی توانم کاری کنم کاش لحظه لحظه ی اون حرفهای شیرین برایم زنده میشد ومن می تونستم جزء خاطرات بچگی می نوشتم😢
حرفهای شکسته ی محمدرضا که در حال فیلم گرفتن به خواهرش میگفت آبجی لخبند(لبخند) بزن راخوب یادمه☺️
با زبان شیرینش کلماتی را برزبانش جاری میکرد که من الان در خاطر ندارم. واین شاید تنها حسرتی بودکه برایم ماندگار شد دراون دوران طفولیتشان
الان بریم چندتا عکس تولد 13 سالگی محمدرضا 15 سالکی فاطمه خانم را ببینیم که الان ورود به سن نوجوانی ووارد 14 سالگی شده نینی دیروز ما امروز براخودش مردی شده

خوب این کیکی بود که من یه روز درستش کردم ولی با عشق 😍


همکلاسیهاش که چندساله تو یه کلاس اونقدر باهم اخت شدن که مدرسه جدیدشونم یکی انتخاب کردیم با همکاری مامانا البته تعدای از دوستاش تولدش نبودن


تولدت قرار بود خیلی ساده برگزار بشه ولی خودت ترتیب همه چیو دادی تا فهمیدیم گروه ارکس از بین دوستات اقا نوید را اوردی وحسابی بهتون خوش گذشت اگه میشد فیلم جشنتونو اینجا بارگزاری میکردم
تولد گل پسرم 25 آبان بود 4دی هم تولد آبجی جونش فاطمه خانم بود که من فقط کیک وتدارکات را دیدم وبا ددستاش تنهاشون گذاشتیم ورفتیم مهمانی خونه ی اقا جون
چی بگم از تولد فاطمه خانم که یه طور خاصی تدارک دیده بود اونم تو چادر مسافرتی تووسط حیاط با چراغونیها که من عکس از تو گوشیم ندارم ولی سعی میکنم بعد پست را ویرایش کنم وبذارم
این کیکی بود که درست کردم وسوپرایزش کردم


اینم کیک پارستلش بود خیلی لاکچری درستش کردم خودم که خیلی دوسش داشتم

😍

تولدتون با تاخیر مبارک نفسای من❤️❤️





تواد پسرآبان ماهی ودختردی ماهی عزیزم 
