برگشت مادر جون ودایی از سفر کربلا
سلام گلهای باغ زندگیم دیشب مادرجون ودایی روح الله از سفر کربلا برگشتن اونم ساعت 12 شب که چون فاطمه کمی سرماخورده بودوهوا هم خیلی سردبودبه خاطرکوچولوهابه استقبالشون نرفتیم ولی همه دایی ها خاله وزن دایی ها وکلآ همه اقوامهای درجه یک رفته بودن و تعریف که می کردن کلی برنامه وفیلم داشتن واسی خودشون وقرار بود فردا نهاربریم اونجا که به خاطر یه مسئله ای نشد که بریم ومن کلی دلم گرفت وناراحت بودم همه اونجا جمع بودن غیراز ما که هی زنگ می زدند که بیاین دیگه ولی من نهاردرست کرده بودم بعداز خوردن نهار بابایی عمه سلیمهرو که فقط موقع کاریاد برادرشون می افتن رو برد بوشهر پیش دکترپوست ومادوباره تنها شد...
نویسنده :
مامان ناهید
14:05






