تولدت مبارک عزیزم
اربعین حسینی بر همه شما دوستان وشیعیان جهان تسلیت باد
یک اربعین گذشته و زینب رسیده است بالای تربتی که خودش آرمیده است یا ایها الغریب سلام ای برادرم ای یوسفی که گرگ پیرهنت را دریده است ازشهر شامِ کینه، رسیده مسافرت پس حق بده که چنین داغدیده است احساس میکنم که مادرم اینجا نشسته است در کربلا نسیم مدینه وزیده است بر نیزه بودی و به سرم بود سایه ات با این حساب کسی زینبت را ندیده است این گل بنفشه های تن و چهره ی کبود دارد گواه ، زینبتان داغدیده است توطعم خیزران و سنگ ها و خواهرت طعم فراق و غربت و غم را چشیده است آبی به کف گرفته و رو سوی علقمه با آه می رود سکینه و خجلت کشیده است این دختر شماست که خواس...
یلدایتان مبارک دوستان
یلدا یعنی بهانه ای برای در کنار هم شاد بودن و زندگی یعنی همین بهانه های کوچک گذرا. یلداتان مبارک و زندگیتان پر از بهانه های شاد باد. خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ این شکلی نشینااااااااا ...
ماهگرد 13 ماهگیت ودلنوشته ای تقدیمت
یه سلامی دیگه به پسر گلم ا لهی مامان فدات بشم باور کن نفهمیدم زمان کی گذشت ویک ماه دیگه گذشت وشما شدید یک سال ویک ماه عزیز دلم نخودفرنگی من 13 ماهگیت مبارک البته 25 یعنی دو روز پیش ماهگردت بود ولی من چون درگیر شما بودم نشد که بیام وبرات بنویسم حالا اومدم با دوروز تاخیر شیرین تر ولذت بخش تراز آن نیست که موجودی از گوشت وپوست خود را در دورنت بپرورانی وتمام انتظارت لحظات در...
مریضی بچه ها تموم شدنی نیست
سلام به همه دوستان خوبم سلام عزیزدلم پسر خوشگلم وسلام به دختر مثل ماهم فداتون بشم الان نزدیگ به سه ماهی میشه که شما پشت سر هم مریضید نمی دونم این ویروسهای لعنتی کی می خواد دست از سر شما برداره انشالله ریشه این ویروس پست صفت کنده بشه تا هیچ یک از شما وهمه نی نی های دنیا مریض نشین بعد چندبار سرماخوردگی پشت سر هم داشتین خوب میشدین دوباره فاطمه گلی یه روز که از مهد اومدید وشادوشنگول بودید ومنم احساس غرور می کردم که دختر گلم چقدر شنگوله شب ساعت حدود 10 بود که افتادید به استفراغ شب پنج شنبه سه هفته پیش رو میگم به بابایی زنگ &nb...
محمد رضا یک ساله شد
نی نی هست ولی مادرش نیست..........
سلام به دوستان گلم امشب اومدم نت دلم نمی خواست چیزی بنویسم اخه این اواخر همش بلاهای بد خبرای بد شنیدم که انگیزه ای برای نوشتن روزشماربچه هارا ندارم بازم یه اتفاق بد................... نمی دونم از کجا شروع کنم ........... از اونجایی شروع می کنم که پنج شنبه یعنی سه روز پیش به خاطر بیماری فاطمه که استفراغ شدید داشت صبح زود بردم دکتر نوبت گرفتم واومدم بیرون مطب چون هوای مطب بسیار بد وشلوغ بود با یکی دوتا از خانمها ایستاده بودیم که یه خانمی میان سال خودشو به مارسوند درحالی که نفسش بند اومده بود به دخترش که کنا...
جریان زلزله وتعبیر خوابم
سلام به گلهای نازم وسلام به همه دوستان بامرام خودم امیدوارم که خوب باشید همونطور که تو پست قبلی گفتم به خاطر زلزله واینکه بچه ها به شدت ترس برداشته بودن نمی تونستم ازشون جدا بشم وبیام والان که این فرصت رو پیدا کردم واومدم گفتم بد نیست جریان زلزله رو بنویسم و همین جااز دوست خوبم آیسان به خاطر فوت خاله جونشون بهش تسلیت عرض می کنم امیدوارم غم آخرش باشه چندروزی بیش نبود که خواب دیدم ،خوابی که مثل خوابهای دیگه م تعبیر داشت خوابی که مثل بقیه خوابها به دنبال تعبیرش بودم چون باورش داشتم وشدید در فکرش غرق می شدم که چه خواهد شد در خواب ذره ای از ن...








