محمدرضامحمدرضا، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 2 روز سن داره
فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 16 سال و 9 ماه و 23 روز سن داره
پیوند زندگی مشترکمونپیوند زندگی مشترکمون، تا این لحظه: 17 سال و 11 ماه و 7 روز سن داره

پرنسس وشاهزاده کوچولو مسافران پاییز وزمستان

با وجود بچه ها وخانواده ام خوبم

شعر کربلا

كربلا دويدم و دويدم به كربلا رسيدم كنار چشمه‌ي آب يه مشك خالي ديدم مشكو دادم به چشمه چشمه به من اشك داد اشكو دادم به زمين زمين به من لاله داد لاله به رنگ خونه تو گوش من مي‌خونه : « حسين حسين حسين جان حسين حسين حسين جان » ...
8 آبان 1393

شعر من بچه شیعه هستم

  اولین شعر فاطمه     من بچه شیعه هستم خدا را می پرستم خدای پاک و دانا مهربان و توانا پیامبرم محّمد (ص ) که با او قرآن آمد دین را به ما رسانده او ما را شیعه خوانده دختر او زهرا (س) بود فاطمه کبرا بود فدای دین شد جانش لعنت به دشمنانش ( ۲ ) در روز عید غدیر بر ما علی (ع) شد امیر امیر مومنین است امام اوّلین است امام دوّم ما بخشنده بود و تنها نام ایشان حسن (ع) بود صبور خوش سخن بود ( ۲ ) حسین که شاه دین است امام سوّمین است شهید کربلا شد تربت او شفا شد وقتی که آب می خورم بر او...
8 آبان 1393

اولین پستی هست که نمی دونم عنوانشو چی بذارم لطفآ شما دوستان بگید!!!!!!!!!!

سلام دوستان خوبم   امیدوارم خوب باشید وسلامت   فکر کنم با رسیدن ماه مهر همه شما به یه طریقی کاراتون بیشتر شده   انشالله که موفق باشید   بعضی از دوستان سوالاتی در مورد آی پی که در حال شناسایی بود ازم   خصوصی وغیر خصوصی کردن که اینجا یه مختصر توضیحی می دم   یه آدم مریض  بیمار اینترنتی که نمی دونه وقتشو چه جور پر کنه میاد   واون چیزی که لایق خودشه میگه ومیره من به همین دلیل ابتدا به مدیریت   گزارش دادم بعد یکی از دوستان خوبم که جا داره ازش تشکر کنم که شاید   راضی نباشه اسمشو بیارم...
1 آبان 1393

فاطمه وبلاخره ورودش به پیش دبستانی ..........

سلام به دوستان خوبم   به گلهای نازم   امروز خداوند دوباره شادم کرد وقشنگترین روز را به من هدیه دادومنو از   عذاب وجدان راحت ساخت   روزی که همیشه توی رویاهام با من بود   اونروزهایی که سرم گرم درس خواندن بود   روزی که هنوز پیوند عشق را نبسته بودم   همیشه دختری با موهای بلند وپرپشت وچشم ومو مشکی که پا به پایش   می دویدم وبا قدمهایش شاد بودم ورویاهایم ما دوتارا به همه جا هل می داد   روزی را در ذهنم تصور می کردم که برای اولین باربنشیند برای اولین بار راه برود   و برای اولین بار حرف بزند...
23 مهر 1393
1374 10 60 ادامه مطلب

روزجهانی کودک مبارک...........وحضور بچه ها در این جشن قشنگ

سلام دوستان خوب وبا معرفتم خوبید انشالله امیدوارم خوب وخوش باشید   وسلام به دردونه های خودم   امروز روز جهانی کودک بودکه این روز را به همه بچه های ناز نی نی وبلاگ و   بچه های خوب جهان تبریک میگم چقدر انتظار این روز را می کشیدم   از اونجایی که کلآ این مدت ذهنم درگیر بود یادم نبود که این روز قشنگ نزدیک   هست تا اینکه زن داداشم که خودش مربی مهد وپیش دبستانی هست بهم زنگ   زد وما را دعوت کرد به  یه مجتمع با چمن مصنوعی برای برگزاری یه سری   مراسم ومسابقه واصل کاری هوا کردن بادبادکها   وجا داره از ایش...
17 مهر 1393

بلاخره آپیدیم............اندراحوالات ما........

سلام به همه دوستان نابم وبه بچه های گلم   دوستان خوبم من شرمنده شما شدم مثل همیشه فراموشم نکردید   مثل همیشه نبودنم را در کنار خودتون حس کردید دلنگرانم بودید وقتی هم   بودم خوشحال بودید چقدر خرسندم با شما هستم چقدر خوشبختم که شمارا دارم   الان فقط به عشق شما اومدم چون به خاطر یه سری درگیریها با خودم داغونم،حالم خوب   نیست هر وقت اومدم آپ کنم نتونستم البته درگیر خیاطی وکار خونه وبیماری بچه ها   بودم وهستم ولی یه چیز دیگه هست که خودم درگیرشم ودعا کنید همه چیز خوب   بشه اگه خوب خوب شد میام همینجا بدون شرم و حیا...
9 مهر 1393