شیرین زبونیهای فاطمه ودادشی...........
سلام به دوستان خوب ومهربونم انشالله که خوب هستید وسلام به بچه های گلم فاطمه ومحمد رضا یه سری از حرفها ی شیرین فاطمه بچه هارا ثبت موقت زده بودم که دیدم خیلی زیاد شده بازم ببخشید اگه خسته می شید یه بار خونه آقا جون بابای بابایی دعوت بودیم قبلش رفتیم خونه آقا جون بابای مامانی من یه لباس سیلوانای تقریبآ چسبون پوشیده بودم به خاله فاطمه گفتم احساس می کنم بالاتنه م تو چشمه شما اینطور فکر نمی کنی د گفت آره اگه مرد داشته باشن باید شال بپ...










