محمدرضامحمدرضا، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 4 روز سن داره
فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 16 سال و 9 ماه و 25 روز سن داره
پیوند زندگی مشترکمونپیوند زندگی مشترکمون، تا این لحظه: 17 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

پرنسس وشاهزاده کوچولو مسافران پاییز وزمستان

با وجود بچه ها وخانواده ام خوبم

هورااااااااااا........دوقولوها دنیا اومدن................

خدایا شکرت به ب زرگیت هورااااااااااااااااااااااااااا دوقلوهای داداشم دنیا اومدن ساعت 8/30َ صبح خدایا شکرت یه روز بعد نوشت اینم عکس دوقلوها روز دومشون سمت راست علیرضا وسمت چپ امیر حسین تورو خدا دوستان براشون دعا کنید مخصوصآ امیر حسین که یه کم کوچولوتره هنوز نمی تونه شیر بخوره به زور با سرنگ یه کم بهش شیر میدن اونم نمی دونم براش کافی هست یا نه در کل خیلی بی حاله عمه فدات بشم تورو خدا خوب شو ...
5 تير 1393

سفرسه روزه ما

سلام به دوستان گلم خوبید ببخشید من بازم دیر شد بهتون سر نزدم   معمولآ هروقت ناراحتم یا عصبی حوصله هیچی رو ندارم دوست دارم   با انرژی بیام خدمتتون   گفته بودم سه روزی میریم مسافرت اجباری  که جور شد ورفتیم اونم   عسلویه گرمترین نقطه استان که 4 ساعت تا شهر ما فاصله  دارد   همیشه دلم می خواست برم وپالایشگاها وکارهای بزرگی که مهندسان   وبزرگان کشورمون اونجا انجام دادن رو ببینم وبالاخره نصیبم شد که بریم   اما با وجود هوای بسیار گرم نتونستیم جاهای دیدنیشو سر بزنیم فقط   موقع گذشتن از ...
3 تير 1393

19 ماهگیت مبارک عزیز دلم...........واما تلفظهای شیرینت..........

سلام به همه دوستان گلم راستش چقدر دلم می خواد وقت کافی بیارم بیام نت وپست بذارم وهرروز هروز بهتون سر بزنم ولی بچه ها شیطون شدن زود نمی خوابن که ما هم با خیال راحت  بتونیم تمرکز حواس پیدا کنیم وچند سطری بنگاریم وحالا که میایم نت طبق عادت همیشه اول به وب دوستان سر می زنیم تا چند تا کامنت بذاریم می بینیم کلی دیر شده و وقت گذاشتن یه پست درست وحسابی نیست الان دیر وقت هست احتمالآ 4شنبه عازم یه سفر کوتاه سه روزه باشیم اگه قطعی شد فردا کلی کار هست که باید انجام بدم شاید نتونستم بیام نت  دوستان به هر حال اگه نرفتیم که در خدمتتون همچنان هستیم اگه هم رفتیم اگه خدا بخواد زود میایم ...
27 خرداد 1393

مدتی که نت نداشتیم................

سلام به همه دوست جونیاااااااااااام که وجودتون مایه آرامش وبرامون انرژی سازه وبه بچه های ناز خودم   این مدتی که نت نداشتم کلی اتفاقات جور واجور افتاده که اگه بخوام بنویسم شاه نامه ای میشه با خودش دوستان بفرمایید ادامه مطلب روزی که داشت نتم نفسهای آخرشو می کشید من دچار یه استرس وحشتناک بودم حتمآ میگین چه استرسی؟ میگم حالا ............. من دوروزی از زمان........ گذشته بود ومی ترسیدم که حامله باشم این بودکه تو همون لحظه های آخر به دوستان در بخش پرسش وپاسخ روی آوردم که وقتی پرسیدم آیا بی بی چک دوروزه مشخص می کنه دوستان جواب مثبت دادن ومن دو سوت...
21 خرداد 1393
2063 11 34 ادامه مطلب

تولد تولد تولدم مبارک

                            سلاااااااام به دوستان گلم خوبید خوشید سلامتید ؟   بالاخره بعد یک ماه که اومدیم نتونستیم یه آپ داشته باشیم   هروقت اومدیم آپ کنیم نت خود به خود قطع میشد وهی مسؤل کافی نت میومد درست می کرد وباز دوباره هموان آش وهمان کاسه تا بالاخره الان گفتم یه پست بذارم تا دوباره نت نپریده نمی دونم پیشگامان چرا به این موضوع رسیدگی نمی کنن با هزار بدبختی باید نت رو دست بگیریم تازه این مدلی شده که به خاطر ظرفیت زیاد وسرعت...
16 خرداد 1393
3376 10 41 ادامه مطلب

عزیز دلم 18 ماهگیت مبارک............

  سلام به همه دوستان جون جونیم سلام عزیزم محمد رضا جونم ودخترمثل ماهم فاطمه گلی محمد رضا جون پسر گلم 18 ماهگیت مبارک عزیزم نمی دونم زمان کی سپری شد وشما شدید یک سال ونیمه فدات بشم انگار همین دیروز بود که داشتم زود زود وبا کمک آبجی جونت اتاقتُ برا ورودت تزئین می کردیم نمی دونی آبجی چه شورو شوقی داشت چقدر به من وابسته بود تا اون روز شاید یک لحظه هم از من جدا نشده بود واون روز داشتم فکر می کردم خدایا چطور می تونیم یک شبانه روز از هم جدا بشیم ولی همه چیز خیلی خوب گذشت همون شب که قرار بود شما زمینی بشید فاطمه در خواب ناز بود واصلآ نفهمید واین خیلی برام خوش...
25 ارديبهشت 1393
2110 16 39 ادامه مطلب

تب ناگهانی فاطمه ..................وشیطنتهاشون

سلام به دوست جونای خودم وبه جوجوهای نازم دوستان اگه این دو سه روز پیشتون نیومدم وتآ خیر داشتم ببخشید نبخشیدید هم بیاین ادامه وطلب اونوقت راضی میشید ببخشید   عاشقتم.....................   دوروز پیش یعنی روز یکشنبه نزدیکای صبح قبل اذان بود که منو صدا زدی که مامان سردمه پتو روم بگیر تعجب هم کردم که همیشه می گفت گرممه ولی گفتم شاید خوب بچه هست سردش شده پتو انداختم صبح زود دوباره پاشدی گفتی مامان جیشم میاد برمت دستشویی وقتی دستتو گرفتم دیدم مثل آتیش می مونی وقتی دست رو پیشونیت گذاشتم دیدم ای واااااااای تب داری اونم چه تبی دست وپامو گم کردم اول استامینوفون ...
16 ارديبهشت 1393

هیییییییییییییییییییییییییس......................

سلام به همه دوست جون جونیای مامانم خوبید امروز من سخنگوی این پستم خوشحال میشم با من همراه باشید دوستتون دارم خاله های ناز نازی ونی نی های خوشگل هیییییییییییییییس یه صدایی میاد.................   امروز ازنظر مامانم یه روز خاص بود اینشو نمی دونم وقتی منو بغل کرد وبرد تو اتاق بالایی که تقریبآ متروکه شده ورفت اومد توش کمه تعجب کردم ومنم که همیشه سرو پا میشکنم برا اون بالا دیگه با تمام ذوق پیش به سوی راه پله ............   مامانم با من حرف میزد که بذار یه ساعتی با پسرم تنها باشیم وکلی مارو سرگرم کرد نگو این همه مقدمه چینی برا اینه که من تو...
12 ارديبهشت 1393