محمدرضامحمدرضا، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 12 روز سن داره
فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 2 روز سن داره
پیوند زندگی مشترکمونپیوند زندگی مشترکمون، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 17 روز سن داره

پرنسس وشاهزاده کوچولو مسافران پاییز وزمستان

7ماهگیت مبارک محمد رضا جان

سلام عزیز دلم فاطمه جون قربونت برم که این روزا فقط اگه کسی باهات کار نداشته باشه فقط کارتون می بینی وتا یه کارتون تموم شد اگه تبلیغات باشه ویا مجری یا هرچی غیر کارتون میای میگی مامان بیا برام کارتون بذار من بیچاره از بس میام ومیرم وکانال عوض می کنم که پاهام خسته وخودم کلافه ، غذا هم که نمی خوری نمی دونم چه جوری زنده ای امروز بابایی گفت دیگه هرچی تنقلات ومیوه هست تعطیل بهش نده که قبلآ خودم هم همین کارو کردم ولی فایده نداره حالا بذارم یه چیزی نخوری ببین گشنه نمی شی؟ واما محمدم می دونی امروز چه روزیه؟امروز روزیه که ماهت تموم شده وشما شدی ماهه امروز اولین...
26 خرداد 1392

نظر سنجی 2

قبل از هر چیز از سوده جون ممنونم که منو به این نظر سنجی دعوت کرد اگر ماهی از سال بودم ... دی ماه تولد فاطمه گلی که چقدر همه انتظارشو می کشیدیم چقدر خوب بود وپرخاطره اگرروزی از هفته بودم ... جمعه شاید به خاطر اینکه همه دور همیم و زندگی برایم مفهوم دیگه ای پیدا می کنه اونوقته که احساس می کنم زندگی واقعی اینه اگرعددبودم .. عدد یک ،دوست دارم همیشه یک باشم یگانگی ، یک رنگی ، یک دلی ، یکی بودن.............. رو خیلی دوست دارم اگر جهت بودم... منم مشرق رو دوست دارم محل طلوع خورشید اگر همراه بودم.. اگه قرار بود یه همراه باشم دوست دارم از همراهان واقعیه امام زمان بود...
26 خرداد 1392

روز شمار نخودیهای من

بازم سلام به برگ گلم فاطمه ناز نازی ونخودی مامان محمد رضا اکنون تلاش کردم تا شمارو خواب کنم ووبیام براتون بنویسم فداتون که وقتی خوابید دلم می خواد بخورمتون فاطمه گلی شما تا یه آدم بیدار هست بیداری وماشالله یه ریس حرف می زنید هر شب ازم می خوای برات قصه وداستان تعریف کنم قصه ساختگی خرگوش کوچولو که خودم ساختم ولیلی وعروسکش که تو کتاب قصه ت هست واما داستان سرگذشت کوچکیهات که خدا خدا می کنم یادت بره ازم نخوای برات بگم موقعی که یک سال و3 ماه داشتی وبر اثر عفونت ریه تو بیمارستان تو شیراز بستری بودی وبعداز مرخص شدن رفتم نورآباد خونه دوست بابایی وچندروزی موندیم وشمابا د...
22 خرداد 1392

سرگرمیه وبلاگی

این یه مسابق وبلاگی هست یا همن سرگرمی وبلاگیه که از طرف مریم جون دعوت شدم هرکی مایله می تونه شرکت کنه بزرگترین ترس از زندیگیت؟ جدا شدن از خانواده اگر 24 ساعت نامرئی میشدی چی کار میکردی؟ خودمو می سپردم به خدا ،می گفتم خدایا منو آدم حسابی کن اگر غول چراغ جادو توانایی براورده کردن یک آرزو بین 5 الی 12 حرف رو داشته باشه آن ارزو چیست؟ خوشبختیمون از میان اسب سگ پلنگ گربه و عقاب کدام یک را دوست داری؟ اسب کارتون مورد علاقه کودکیت ؟ خانواده دکتر ارنس در پختن چه غذایی تبحر نداری؟ خورشت بادمجان اولین واکنشت موقع اعصبانیت؟ جیغ همراه با واااااااااااااااااااا...
15 خرداد 1392

تولدم مبارک................

سلام فرشته کوچولوی من فاطمه گلی سلام گل آقای ریز ومیزه من محمدم خدارا شکر تا حالا که خیلی خوبید امیدوارم همیشه خوب باشید تا مامانی هم ارامش داشته باشه نزدیک به یک هفته ای بود که چرخ خیاطی مامانی خراب بود ونتونستم تو اتاق خیاطی بروم واین فرصت خوبی بود واسی بیشتر با هم بودن از خونه آقا جون ها رو گرفته تامغازه وآرایشگاه، تعمیر گاه چرخ خیاطی واینکه تو خونه بیشتر در کنار هم بودیم واما بالاخره چرخ درست شد یعنی تعمیر کار مجبور شد بیاد تو خونه درستش کنه آخه تو مغازش موتور این چرخ رو نداشت از فردا خیاطی شروع میشه راستی امروز 15 خرداد روز...
15 خرداد 1392

مهربو نیهاتون منو اسیر خودتون کرده

سلام مامانی من هر روز با شما زندگی می کنم وباز سیر نمی شم چرا که عشق شما آنقدر در من نفوذ کرده که توصیفش غیر ممکن است وهیچ کس جز خودم درک آن را ندارد عزیز دلم گاهی هم خسته وخشمگین می شوم واگر با تندی برخورد می کنم مرا ببخشید چون دست خودم نیست وبعضی وقتها هم لازم است چشم غره بروم چون نمی خواهم ترحمم باعث بی بند باری وسرکشی شما شود می خواهم بهترینها باشید امیدوارم بتوانم وظیفه مادری خود را به جا بیاورم آن طوری که خودم دلم می خواهد مامان جان فاطمه گلی دیشب آخر شبی که از خونه آقا جون برگشتیم هم زمان با ما بابایی هم از سر کار رسیدخیلی هم خسته بود موقع خواب کلی بهانه گر...
13 خرداد 1392

روز شماری ازچند روز اخیر

سلام گلهای مامانی سلام دلبرای من عشقم ونفسم تآخیرمنو بپذیرید ولی من چندروز پیش اومدم داشتم آپ می کردم نمی دونم چی شد که از سایت کاملآ خارج شدم اعصابم بهم خورد وچون دیر وقت بود صرف نظر کردم وحالا میریم ببینیم ماجراهای این چند روز شکوفه های من پنج شنبه گذشته صبح طبق معمول همیشه اول رفتم تو اتاق خیاطی که تا شما کوچولوها خوابید کمی به کارهای خیاطی رسیدگی کنم که بابایی زنگ زد گفت خونه اقا جون مرتضی واسه نهار دعوتیم میای؟ کمی فکر کردم ولی می دونستم عمه ها جمع اند مخصوصآ عمه مهدیه با شوهرو بچه اش ومی دونستم باز حرکتی نشون می ده که ناراحتم می کنه ولی به خاطر بابایی گفتم باشد می رویم با...
9 خرداد 1392

روز میلادشیر مرد جهان حضرت علی (ع) و روز مرد مبارک باد

پدر ای چراغ خونه! مرد دریا، مرد بارون با تو زندگی یه باغه، بی تو سرده مثل زندون هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها هنوزم اگه نگیری، دستامو می افتم از پا پدرم روزت مبارک شنیدن صـــــــدای قلب کسی که دوستــــــش داری زیبــــــــــاترین موسیقی دنیـــــاست… شوهر عزیزم دوستت دارم ، روزت مبارک پدر جان ، باش و با بودنت باعث بودن من باش روزت مبارک . از صمیم قلب دوستت داریم بابایی ...
3 خرداد 1392

عملکردهای اوایل هفت ماهگی

شکوفه های نازم سلام وروجکهای شیطون بلای من سلام می دونید من این روزها خیلی خسته میشم اخه محمد رضا شما خیییییییییییییییلی شیطون شدید اگه بدونید چه مزه هایی می ریزی صبح نزدیکای ظهر با آبجی با هم پا میشید اول تو رخت خواب کمی بازی می کنی آواز می خونی البته اگه من پیشت نباشم بعد صدام می زنی البته به روش خودت فقط خودم می دونم داری صدام می زنی امروز یه لحظه تو اتاق خیاطی بودم صداتو شنیدم تاکارمو انجام دادم می خواستم بیام از تخت خودتو انداختی پایین نمی دونی چه حالی شدم خیلی ترسیدم یه کم دیر کردم چه شد فدات بشم مامانی خیلی گریه کردی تو چشام نگاه می کردی یه جوری اشک م...
1 خرداد 1392

ورود به نه ماهگی

  بازم سلام می کنم به کوچولوی خوشگلم وبه فرشته ناز زندگیم دوستت دارم                                                                          مامانی شماالان جنینی ٨/٥ ماهه هستی ونزدیک به٢٠روزدیگه تولد میشی روزبه روز  بزرگتر میشی وتکونهات نیز...
22 ارديبهشت 1391
1