پرنسس وشاهزاده کوچولو مسافران پاییز وزمستان

برایتان می نویسم لحظات شیرین زندگیتان رانفسم

روزهای آخر تولد

سلام به دختر گلم به عروسکم وبه شیرینی زندگیم نازگلم دیدن تو منو بی طاقت کرده وحالم اونقدر دگرگون شده که خوابیدن نشستن وحتی راه رفتن برایم مشکل شده ومی دونم که این حس خستگی در شما دخترعزیزم هم هست ومیل به آمدن دراین دنیا لحظه به لحظه شمارا مشتاقتر ساخته ولی ٧روز دیگربیشتر به ورودت به آغوش مامان وبابا باقی نمانده قوی باش که ٧روز دیگه متولدخواهی شد ونور و روشنایی را به خانه ماهدیه خواهی کرد گلی خانم بابایی هم سه روز دیگه میاد راستی نگفتم چه معجزه ای شد که بابا کارای آومدنش ردیف شد گفتم که دلم روشن واین حق من وتوست که بابا پیشمون باشه بابایی یه همکارداره که که فقط به فکرخودشه هم...
25 ارديبهشت 1391

روز مادر مبارک باد

چهلچراغ محبت مادر صفاوصمیمیت وصداقت گلاب گلبرگهای وجود توست عشق وایمان درپیشانی بلندتوموج می زند چشمانت چهلچراغ محبت است چشمه های مهربانی ازچشمهای توسرچشمه گرفته است لبهایت پیام آورشادی ترین لبخندهاونگاه مهرآشنایت زلال دل نوازترین عاطفه هاست قلب تورود همیشه جاری عشق است ازسایه مهربان دستهایت گل مهرمی روید نسیم چهره برگامهای تومی ساید مادرم روزت مبارک باد ...
22 ارديبهشت 1391

ورود به نه ماهگی

بازم سلام می کنم به کوچولوی خوشگلم وبه فرشته ناز زندگیم دوستت دارم مامانی شماالان جنینی ٨/٥ ماهه هستی ونزدیک به٢٠روزدیگه تولد میشی روزبه روز بزرگتر میشی وتکونهات نیز بیشتر می شه وباهرتکانت حرفهای ناگفته من به توبیشترمی شود وقنددردلم آب می شود بااین حرکات بی نظیرت آهنگ عشق رابه جمع خانواده دو نفره ما می سرایی من وبابا وبقیه افراد خانواده مامانی وبابایی برای آمدنت روز شماری می کنیم وبی صبرانه منتظر امدنت هستیم دخترنازم دوستت دارم وهمیشه درقلب من باقی خواهی ماند من هم نگرانم وهم خوشحال نگران از این بابت که بنابه دلایلی خداوند عمر مرا کوتاه ...
21 ارديبهشت 1391

احساسی در درونم

گلی جونم دل نوشته های قبل از تولد وچیزهایی که تودفتر خاطراتم هست رو برات می نویسم تا بدونی که چقدروجودت برایم گرانبهاست اولین تلنگر سلام به کوچولوی خودم که نمی دونم هستی یا نه سلام به اونی که دوستش خواهم داشت به اندازه تمام دنیا کوچولوی نازم مدتهاست که انتظار اومدنتو می کشیدم الان سه روزی هست که حس وجودت در وجودم ریشه دوانده نمی دانم هستی یا نه کم کم دارم حست می کنم خودم هم مطمئن نیستم ولی با این حال دیروز تا حالا دارم با تو حرف میزنم خدا کنه حدسم درست باشه کوچولوی عزیزم اگر در وجودم باشی مقدمت را مبارک میگم دیگه وقتی بابات نیست من تنها نیستم با توآم تویی که بر...
19 ارديبهشت 1391

روز معلم برتمام معلمان مبارک

اون روزها وقتی دانش آموز بودیم: یکی ازترسناکترین جملات دنیا این بود که: یه برگه ازکیفتون بیارین بیرون" تا خدا بوده وهست معلم بوده وهست وهرروزروزمعلم هست. معلمی هنراست ومعلمی عشق است آسمانی روزتان مبارک دایی بهرام وخاله زهره روز معلم برشما هم مبارک باد تاتنه توتولو ...
19 ارديبهشت 1391

روزی بسیارمهم وحساس

  شکوفه مامانی سلام چندروزیه گرفتاربودم ووقت مناسبی برای حرف زدن باهات نداشتم ولی اکنون باوجود اتفاقات مهمی که رخ داده کارامو راست وریس کردم واومدم که بنگارم از آنچه که باید گفت. روز 4شنبه 30 تیرماه بود که برای یک سری آزمایشات وسنوگرافی به برازجان رفتم خدارا شکربابات مرخصی بود واین بود که هم خیالم راحت بودوهم بابودنش کلی از مشکلات من حل می شداون روز مشخص می شدجنسیتت چیه دختریا پسر؟   من برام فرقی نمی کرد چون هم بچه اول بودی وهم فقط می خواستم سالم باشی ولی بابات عاشق دختربود می گفت اول سالم بعد دختر   بابایی رفت که نوبت سنو واسی من بگیره منم تواین ...
19 ارديبهشت 1391

صدای تپش قلبت

مدتیست که با کوچولوی درونیم روی صفحات خاطرات روزانه ام صحبتی نکردم واکنون می خواهم حرف بزنم ازاتفاقاتی بگویم که باگامهای عاشقانه بسویش برداشتم چندروزی صدای تپشهای بی امان قلبم تمام بدنم را به لرزه انداخته بودآخرنمی دانی لحظات شنیدن صدای قلب تونازنینم مرا دیوانه کرده بود آن شب زودتراز همیشه خوابیدم تابه خیال خودم زودترصبح شود من وعمه سکینه ات که تا آن روز اوهم در انتظار ورود نی نیش دراین دیارمثل من لحظه شماری می کرد قدم برداشتیم به طرف مطب دکتر بیچاره بابایی هروقت که نوبت دکتر میشه صبح زود بعداز اذان صبح میره برازجان نوبت دکتر می گیره بعدمیاد مارو میبره خلاصه گام برداشتیم به...
19 ارديبهشت 1391

روزی نو

سلامی دوباره به شکوفه وجودم مامانی من درهمه لحظات با توآم باتوست که حرف می زنم باتوست که روزهای پرخاطراتم راسپری می کنم ودرهر لحظه مواظبت هستم ولی ای کاش ویار نداشتم تا بیشتر به جوانه زندگیم حیاط می دادم گل سرسبد زندگیم وعشق بابا ومامان برای قدم گذاشتن در این دنیا من وبابات روزشماری می کنیم ولی انگار لحظه ها هی کندتر میگذره وتونازم قوی باش که تنها امید من باباتوهستی می دونی امروز چندوقته که دردل من وبابات جاگرفته ای؟ امروز دقیقآ یک ماه وبیست وهفت روزه سه روز دیگه دو ماهت تموم میشه می ری تو ماه سوم آرام بگیر کوچولوی نازم 88/2/30 ...
19 ارديبهشت 1391

خبری خوش

کوچولوی نازم سلام مامان جون امروز خبر خوشی شنیدم خبر وجود تو تویی که انتظار بودنت مرا بی طاقت کرده بود امروز رفتم آزمایش دادم وقتی جواب رو گرفتم تمام وجودم سرشاراز عشق بود ولی یک لحظه نفسم بندشد نتونستم طاقت بیارم که خودم رابه دکتربرسونم وجواب روبگیرم همون جاازخانمه جواب روپرسیدم وقتی گفت خانم مبارکه جواب مثبته روحم تازه شد قلبم سرشاراز عشق تو به تپش افتاد دراون موقع خدارو شکرکردم واحساس غرور کردم ووجودتورا خیلی خیلی احساس کردم بابات خارج ازاستان سرکار بود نمی دونستم خبر وجودتورو چه جوربهش می دادم بایه پیام تقریبآگنگ که: چه خوبه وقتی یه خبرخوشی می شنوی بهترین یارو...
19 ارديبهشت 1391

ورودت به ماه هفتم روتبریک میگم

سلام به نی نی گلم وعزیز مامانی فاطمه گلی می دونی مامانی امروز 2روزی میشه که واردماه هفتم شدی درست روز عیدفطر شش ماهت تموم شد بهت تبریک میگم که با تلاشت گامهای ورود به این دنیا را طی می کنی مامانی زیاد حالش خوب نیست به خاطر همین دیر دیر می نو یسم آخه بدنم زیاد ورم کردم دستم درد می کنه شبها ازدرد دستم نمی تونم بخوابم حتی ماساژورهم نمی تونه آرومش کنه ولی به وجود توکه فکرمی کنم تحمل برایم ممکن میشه عزیز خوشگلم دوستت دارم ودرهمه لحظات با توآم حس قشنگ باتوبودن وتکان خوردن ولگد زدنت به شکم من برایم قشنگترین لحظات است توبااین حرکات قشنگ بامن ...
19 ارديبهشت 1391